سلام، سلامي به گرمي دل ها
چشم دل بازكن كه جان بيني/&/آنچه ناديدني است آن بيني كه يكي هست و هيچ نيست جزاو/&/وحده لا اله الاهو
گفتن اينجا بايد از خودم بنويسم، ولي من هيچي نيستم چز چيزي كه خداوند خواسته. همه ي آنچه هستم و آنچه دارم از اوست. كسي كه تنها اشتياق و بهونه ي من هست. همه ي لحظه هايم سرشار اوست. تنها تكيه گاهيست كه با آن مي تونم همه ي مشكلات و ناملايمات رو تحمل كنم. چون توي سختي ها و غم ها ميدونم داره به من نگاه ميكنه و و اگر كمك نميكنه ميخواد منو امتحان كنه. هر وقت كه به صلاحم باشه مي آد و با دستهاي پر مهرش گره ي مشكل لاينحلم رو باز ميكنه. مي آد و منو در آغوش ميگيره و سختي ها و مشكلات عبور مي ده. هميشه توي لحظه هاي سخت زندگيم كه هيچ كس نمي تونست كمكم كنه اومده و براي من بهترين رو كه حتي به ذهنم نمي رسيده فراهم كرده. اما فكر ميكنم من خيلي كمتر اونو رو دوست دارم. شايد به همين دليل هست كه هنوز اين لياقت رو پيدا نكردم تا به كعبه، كعبه ي تمام عاشقان و عارفان، مشرف بشم. پس اي خداي من !!! از تو خودت را ميخوام. ميخواهم مرا آنقدر مشتاق و شيفته ي خودت و گريزان از غير خودت گرداني كه مرا به ديدار خود دعوت كني. راستي ميدونيد چرا آغازي شيرين؟ چون آغاز تجربه ي وبلاگ نويسي من مصادف شد با آخرين سال تحصيلي كارشناسيم. توي اين دغدغه ي پايان نامه ام و… گفتم تجربه اي رو كه تا بحال نداشتم شروع كنم. براي پايان نامه ام دو ترم فرصت داشتم اما يك ترم اون بخاطر اهمال و كوتاهي يك نفر تلف شد. كسي كه حتي معذرت خواهي بلد نيست. بگذريم … من او را فقط به اين خاطر كه خداوند گناهان ما را به راحتي ميبخشد بخشيدم تا فقط شايد شايداندكي به كمال نزديك تر شوم. خداوند هم كمكم كرد تا از دانشگاه يك ترم وقت اضافه بگيرم، گفتم كه هرچه دارم و هستم از اوست! كسي همواره به ما نزديك است و حتي با لبهاي خاموش ميتونيم با او صحبت و درد دل كنيم!
خدايا چنان كن سرانجام كار
تو خشنود باشي و ما رستگار